ویتامین اجتماعی

خرید بک لینک

از قیافه ی آدمیزاد دراومدم

صورت و ریش و اینا کلا شبیهانسانهای نخستین

کچلــــــــــــــــــــم که هستمبابت مصلحت (آزمون کوفتی)

فقط چون نمیخواستم مثل پارسال بهیه اسکلت واقعی تبدیل شم

باشگاهمو سفت و سخت میرم وگرنه جثهای هم برام نمیموند

حالا بگذریم

خواهر گرانقدر و دخترخاله جانارزشقدر ما رو بردن امروز طرقبه

در حد یه بستنی و دوغ آبعلی

البته من بردمشون فک کنم!

چون دلایل مبرهنه که ایشان التماسمنو میکردن که ببر ببر ببر!

خلاصه؛یه چیزی

امروز قشنگ و واضح فهمیدم که

اینمدت مدید خونه نشینی و مثل کر ولال ها خیره شدن به کتابا؛

سطح کیفیت روابط اجتماعیمو شدیدا ومتاثراً آورده پایین

یعنی واضح میفهمم که قدرت تعامل بااجتماع خونم کم شده!

مثل کاهش پلاکتهای خون؛اینم احساسمیشه

و مُنشاء بیرونی داره(همون ...نمیدونمکلمه معادلش یادم نمیاد)

آها... نمود بیرونی!

نکته نوشت:

چرا همیشه من وقتی دوتا گزینهروبرومه هر دو رو میخام؟!

فالوده میخای یا بستنی؟

من:فالوده بستنی با تمشک :)

روزنوشت:

گفتم فالوده؛یاد فالوده شیرازیافتادم

گفتم شیراز؛یاد شهر فائزشون افتادم:(

فائــــــــــــــزه

کجایی

خیلی بدی فائزه

خیلی ....

نیاز به حضورت دارم؛حتی پررو نیستم که بگم نیاز به عشقت...

میفهمی منو نه؟

ای بابا

**دوقدم مانده به عشق**...

ما را در سایت **دوقدم مانده به عشق** دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 214 تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 16:35

صفحه بندی